">  عکس زمینه سامسونگ | زیباترین تصاویر زمینه | مجله اینترنتی ربسونا

 عکس زمینه سامسونگ

عکس های زمینه سامسونگ

دود سرخ و سفید

انقدر
زمین خوردم
زمین دردش گرفت

دود فضایی

بیخیال کسایی بشین که
حواسشون به شما نیست …

زمین از دور

مهم نیست که چقدر در جاده اشتباه پیش رفته ای
همین الان دور بزن

زمینه ابرها

کمال این نیست که
همش خودت رو کنترل کنی
یه وقتایی لازمه که
خودت رو رها کنی
خودت رو غافلگیر کن
تا بتونی بقیه رو غافلگیر کنی

زمینه دور سبز

بچه که بودیم جاده هاخراب بود
نیمکت مدرسه ها خراب بود
شیرآی اب خورى خراب بود
زنگ در خونه هاخراب بود
ولى ادم ها سالم بودن!

زمینه زیبا

چیزایی که بهت آسیب زدن رو فراموش کن
ولی هیچوقت درسی رو که بهت یاد دادنُ از خاطر نبر!

زمینه ستاره ای

هرچقدر طوفان زندگیت بزرگ‌ تر باشه
رنگین کمان بعدش روشن تره

زمینه شهر و ماهضعیف هرگز توان
بخشیدن را‌ ندارد؛
بخشش یکی از ویژگ های
یک انسان محکم است …
مهاتما گاندی

زمینه صورتیقدرت تحمل هرکس را
از میزان سکوتش بسنجید
آنان که هیاهو میکنند
بار هیچ چیز را به روی
شانه های خود تحمل نمیکنند

زمینه طبیعت

هر وقت دیدى همه چیز داره بد پیش میره بدون اتفاق هاى خیلى خوبى تو راه هستن.
انرژى قدیمى داره خودش رو پاک میکنه تا انرژى جدید وارد زندگیت بشه.
صبور باش!

زمینه قشنگ

از زمین خوردن کسى شاد مشو
که نمیدانى گردش روزگار براى تو چه در آستین دارد.
امام علی (ع)

زمینه قلب رنگی

جانا !!!
نوای عشق
خموشانه خوش‌تر است …
هوشنگ ابتهاج

شمع پر دود

محبوبِ من
در دنیا جز شما خبری نیست…!
محمد صالح علاء

صحرای زیبا

دیگه بهت راستشو میگم.دوست دارم
منم باید بهت راستشو بگم.دیگه فایده نداره:)

طناب ماه

وقتی فکرت جای احساستو میگیره
یعنی قلبت خستس…

کراتوس

ترسم این است نیایی نفسم تنگ شود
نقش رویایی تو هی کم و کم‌رنگ شود
ثانیه گُم بشود عقـربه‌ها گیج شود
دل خوش باورم آواره و دلتنگ شود …!
علی لنگرودی

کهکشانی

به نظر شما دوست داشتن یعنى چه؟
‏دوست داشتن یعنى آدم از وجود خودش در دیگرى مایه بگذارد…
سهراب شهید ثالث

گرگ آسمون

خوش باش، که روزگار
پیش از من و تو
تا بود ، چنان بود و
چنین خواهد بود

ماه زیبا

اینجا سرزمینی است که برای آزادی جنگیدیم ولی حالا برای نان می‌جنگیم.
نکته‌ی عدالت این است که همه وقتی برابر می‌شوند که مُرده‌اند.
ویکتور هوگو
بینوایان

مذاب سرازیر

وقتی پرفروش ترین کتاب‌های ما
کتاب‌های آشپزی و تعبیر خواب هستند ؛
این یعنی ما ملتِ خوردن و خوابیدنیم

مذاب

بعضی ترانه‌ها را
می توان بارها و بارها گوش داد
بعضی انسان‌ها را
می‌توان بارها و بارها دوست داشت
ایلهان برک

مهره های زیبا

من آدم‌های مبارزی را که هیاهو به پا می‌کنند دوست دارم.
من عاشق کسی هستم که به خاطر خواسته‌هایش شرمنده نیست
و اجازه نمی‌دهد دیگران ناامید و منصرفش کنند.

مبارز بی‌پروا از نظر من یعنی این؛
یعنی حاضرید برای رسیدن به خواسته‌تان -هر چیزی که هست- تلاش کنید
و منتظر نمانده‌اید تا کسی آن را دودستی تقدیمتان کند
و می‌دانید که این خواسته متعلق به شماست و به آن دست خواهید یافت.
شرمنده نباش دختر
ریچل هالیس

آسمون پر ستاره

دوستت دارم
دوستت -ات- دارم کاربرد خاصی ندارد. به حرف‌های کودکانه می‌ماند که هیچ‌گونه قید و بند اجتماعی ندارند،
کلامی که می‌تواند والا، متین، یا مبتذل باشد، شهوانی و هرزه‌درایانه باشد.
این کلامی به لحاظ اجتماعی بی‌مسئولیت است.
 سخن عاشق
رولان بارت

آسمون رنگارنگ

جسمم را می خواستم به کسی ببخشم
که روح مرا اسیر کند.
 بزرگ علوی

آسمون سیاه قرمز

ما یک خانه معمولی داریم با دیوارهای شفاف تا چهار نفر ساکنان آن هیچگاه نتوانند خود را از چشم دیگری پنهان کنند
به این ترتیب، تنهایی مغلوب می شود زیرا چنان که همه می دانند بدی در تنهایی خفته است.
 میرا
کریستوفر فرانک

توهم

روزی از روزها، پادشاهی سالخورده که دو پسرش را در جنگ با دشمنان از دست داده بود، تصمیم گرفت برای خود جانشینی انتخاب کند. پادشاه تمام جوانان شهر را جمع کرد و به هر کدام دانه ی گیاهی داد و از آنها خواست، دانه را در یک گلدان بکارند تا دانه رشد کند و گیاه رشد کرده را در روز معینی نزد او بیاورند. ایلیا یکی از آن جوان ها بود و تصمیم داشت….
تمام تلاش خود را برای پادشاه شدن بکار گیرد، بنابراین با تمام جدیت تلاش کرد تا دانه را پرورش دهد ولی موفق نشد. به این فکر افتاد که دانه را در آب و هوای دیگری پرورش دهد، به همین دلیل به کوهستان رفت و خاک آنجا را هم آزمایش کرد ولی موفق نشد. ایلیا حتی با کشاورزان دهکده های اطراف شهر مشورت کرد ولی همه این کارها بی فایده بود و نتوانست گیاه را پرورش دهد. بالاخره روز موعود فرا رسید. همه جوان ها در قصر پادشاه جمع شده و گیاه کوچک خودشان را در گلدان برای پادشاه آورده بودند. پادشاه به همه گلدان ها نگاه کرد. وقتی نوبت به ایلیا رسید، پادشاه از او پرسید: پس گیاه تو کو؟ پینک ماجرا را برای پادشاه تعریف کرد… در این هنگام پادشاه دست ایلیا را بالا برد و او را جانشین خود اعلام کرد! همه جوانان به این انتخاب پادشاه اعتراض کردند. پادشاه روی تخت نشست و گفت: این جوان درستکارترین جوان شهر است. من قبلاً همه دانه ها را در آب جوشانده بودم، بنابراین هیچ یک از دانه ها نمی بایست رشد می کردند. پادشاه ادامه داد: مردم به پادشاهی نیاز دارند که در عین راستگویی و درستکاری با آنها صادق باشد، نه آن پادشاهی که برای رسیدن به قدرت و حفظ آن دست به هر عمل ریا کارانه ای بزند

چاله

من گرفتار شبم در پی ماه آمده ام
سیب را دست تو دیدم به گناه آمده ام
سیب دندان زده از دست تو افتاد زمین
باغبانم که فقط محض نگاه آمده ام
چال اگر در دل آن صورت کنعانی هست
بی برادر همه شب در پی چاه آمده ام
شب و گیسوی تو تا باز به هم پیوستند
من به شبگردی این شهر سیاه آمده ام
این همه تند مرو شعر مرا خسته مکن
من که در هر غزلم سوی تو راه آمده ام
فریدون مشیری

حلقه سرخ

رفتم خانه ی سالمندان
یه پیرزن بهم گفت؛
ننه تهران کرج هنوز ترافیکه
بچه هاش نمیومدن سر بزنن میگفتن ترافیکه
فدای ساده بودنت مادر

درهم

عشق، عشق می آفریند.
عشق، زندگی می بخشد.
زندگی، رنج به همراه دارد.
رنج، دلشوره می آفریند.
دلشوره، جرات می بخشد.
جرات، اعتماد می آورد.
اعتماد، امید می آفریند.
امید، زندگی می بخشد.
زندگی، عشق به همراه دارد
و عشق، عشق می آفریند.
 مارکوس بیکل

دود دهن گرگ

هیچگاه فراموش نکنیم که هیچکس بر دیگری برتری ندارد
مگر به فهم و شعور
مگر به درک و ادب
مهربانان
آدمی فقط دریک صورت حق داردبه دیگران ازبالانگاه کند
وآن هنگامی است که بخواهددست کسی راکه برزمین افتاده را بگیرد واورابلندکند

این قدرت تو نیست
این انسانیت است

دود زرد

هر کسی عشق را با زبان خود بیان میکند…
دارکوب، میکوبد
پیکاسو، میکِشد
باباطاهر، میمیرد
قناری، میخواند
هیتلر، میکُشد
آهو، می دوَد
هیچکاک، می نویسد
خدا…میبخشد.

 

مطلب پیشنهادی
عکس دختری در هوا معلق در فصل پاییز
۰/۵ (۰ Reviews)
  • facebook
  • googleplus
  • twitter
  • linkedin
  • linkedin
  • linkedin

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code